خرید بک لینک

چشم‌مون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی



دلمون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر می‌زنی؟ تابستون کش میاد تا می‌تونه. خیلی تنگه. با این‌که حتی پاییزم نیست. من دیوونه‌م؛ درست! اما من نکردم. نفهمیدم چی شد به‌خدا. خیلی فکر می‌کنیم مگه ما چی‌کار کردیم که می‌گن دیوونه‌س. قیافه‌مون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غم‌آلود. بیا گل‌خونه کن، ایام سرده وسط این‌همه تابستون قلب‌الاسد. یادمون رفته دی‌گه اون های‌وُهوی و نعره‌ مستانه‌مون. چند وقتیه دی‌گه کسی دندونامون رو ندیده.

برچسب: نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 21:30

چشم‌مون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی دلمون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر می‌زنی؟ تابستون کش میاد تا می‌تونه. خیلی تنگه. با این‌که حتی پاییزم نیست. من دیوونه‌م؛ درست! اما من نکردم. نفهمیدم چی شد به‌خدا. خیلی فکر می‌کنیم مگه ما چی‌کار کردیم که می‌گن دیوونه‌س. قیافه‌مون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غم‌آلود. بیا گل‌خونه کن، ایام سرده وسط این‌همه تابستون قلب‌الاسد. یادمون رفته دی‌گه اون های‌وُهوی و نعره‌ مستانه‌مون. چند وقتیه دی‌گه کسی دندونامون رو ندیده. قدیما بیش‌از این اندیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 28 آذر 1404 ساعت: 4:36

چشممون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی دلمون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر میزنی؟ تابستون کش میاد تا میتونه. خیلی تنگه. با اینکه حتی پاییزم نیست. من دیوونهم؛ درست! اما من نکردم. نفهمیدم چی شد بهخدا. خیلی فکر میکنیم مگه ما چیکار کردیم که میگن دیوونهس. قیافهمون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غمآلود. بیا گلخونه کن، ایام سرده وسط اینهمه تابستون قلبالاسد. یادمون رفته دیگه اون هایوُهوی و نعره مستانهمون. چند وقتیه دیگه کسی دندونامون رو ندیده. قدیما بیشاز این اندیشه عشاق میکردی. چند وقتیه خسیس شدی. یههو شدی. رفتی دیگه سر نزدی. انگار یادت ما رو رفته باشه. ما اما هنوزم از یادت کم نکردیم. نباش خسیس، تو بیا. من دیوونهم؛ درست. ولی مگه تو هم دیوونه نبودی؟ مگه همیشه سر نمیزدی؟ ما هنوزم خیالمون جمعه، آخه قرارمون همینه. میزنه بارونا عاقبت. نگرانی اینهمه نیمروز ِ تفته میگذره. امید داریم. گیریم ته دلمون گاهی یهذره هول میکنیم: نکنه بهعمرمون قد نده. هی میخوایم بگیم: بابا نکن هدر، تو بیا. آخرش که میای، حتا روزی که ما دیگه نباشیم. خب حالا زودتر بیا. نگا، بهخدا شاید دیگه هرگز چیزی نسرودیما. دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنت. بیم است کو یههو دیگه برنخیزد از رخوت بدن. بیا او را صدا بزن. واسه ما زشته اینهمه لابهالتماس. جلو دیوونهها کلی پُز دادیم. گفتیم میای. زمین نمیندازیمون. دیروقتیه موندیم رو زمین. کجا پیدات کنیم؟ یهبارم تو بیا، بیکه ما بگردیم. جان ما ممکنه درفزاید، اما از حسن شما کم نمیشه. باشه، بگو من دیوونهم. اصن کی خواست عادی باشه؟ هیچوقت. حیفه آخه اینهمه دور. کی گفته دور؟ تنگه دلمون. تو بیا. چشممون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: شنبه 7 خرداد 1401 ساعت: 21:49

بینندگان عزیز به خبری که هم اکنـــــــــــــــنون به دست من رسید توجه کنید
هم اکنون پیکر پاک چها... بله از اتاق فرمان اشاره می کنند که تکذیب شد.
تا تکذیبی دیگر بدرود...


لبخند این پست را تقدیم کنیم به روان پاک قهرمانان آرامش وطن آتش نشانان شجاع و دلیر...

برچسب: نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 20:26

چشممون چند وقتیه به دره؛ اگه بدونی دلمون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر میزنی؟ تابستون کش میاد تا میتونه. خیلی تنگه. با اینکه حتی پاییزم نیست. من دیوونهم؛ درست! اما من نکردم. نفهمیدم چی شد بهخدا. خیلی فکر میکنیم مگه ما چیکار کردیم که میگن دیوونهس. قیافهمون شبیه پدرزن ونگوک شده: دستان زیر چانه، با کلاه، نگاه غمآلود. بیا گلخونه کن، ایام سرده وسط اینهمه تابستون قلبالاسد. یادمون رفته دیگه اون هایوُهوی و نعره مستانهمون. چند وقتیه دیگه کسی دندونامون رو ندیده. قدیما بیشاز این اندیشه عشاق میکردی. چند وقتیه خسیس شدی. یههو شدی. رفتی دیگه سر نزدی. انگار یادت ما رو رفته باشه. ما اما هنوزم از یادت کم نکردیم. نباش خسیس، تو بیا. من دیوونهم؛ درست. ولی مگه تو هم دیوونه نبودی؟ مگه همیشه سر نمیزدی؟ ما هنوزم خیالمون جمعه، آخه قرارمون همینه. میزنه بارونا عاقبت. نگرانی اینهمه نیمروز ِ تفته میگذره. امید داریم. گیریم ته دلمون گاهی یهذره هول میکنیم: نکنه بهعمرمون قد نده. هی میخوایم بگیم: بابا نکن هدر، تو بیا. آخرش که میای، حتا روزی که ما دیگه نباشیم. خب حالا زودتر بیا. نگا، بهخدا شاید دیگه هرگز چیزی نسرودیما. دیروقتیه نشستیم منتظر اومدنت. بیم است کو یههو دیگه برنخیزد از رخوت بدن. بیا او را صدا بزن. واسه ما زشته اینهمه لابهالتماس. جلو دیوونهها کلی پُز دادیم. گفتیم میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:06

انقدر متّه به خشخاش نگذار آقا بیوک! یک اسم با مسمّا پیدا کن بگذار روی این طفل معصوم، قال قضیه را بکَن. سه هفته است این زبان بسته را از آسمانِ خدا،دانلود کرده اید، نافش هم چروکید و افتاد نامش امّا سجلّی نشد. وسواس های کشکی را بیخیال شو، تمایلات حزبی و گرایشات ملی مذهبی سابقت را هم فراموش کن. "عبدالخدا" و "عبدالأهورا" و " سورنا صالح "، بچه را انگشت نمای خلایق می کند. قبول! اسم خوب گذاشتن،سنت است .اما اگر بنا بود به اسم و فامیل، اطوار و آتیه ی کسی تغییر کند روزگار مسعودسعدسلمان به آن فلاکت نمی افتاد. با خاور خانم مشورت کن ،تا دیر نشده سر و ته این داستان کشدار را هم بیاور. راستی یک پیشنهاد: "شِوادامه مطلب

برچسب: اسم؟, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

نقلِ کمبود امکانات نیست کریم آقا! بحث گُمبود امکاناتست. و إلّا با همین ماشین ریش تراش روسی هم می شود مسافر کشید. همچنانکه مجیدِ خاله کرد. یا از همین سئله ی کفترها هم می توان کاربری تجاری گرفت. همچنانکه ممّد سلطنت خانوم نشان داد. متصل از این شاخه به آن شاخه نشو.یکروز فروش سی دی، یکروز گلد کوئست، یکروز واردات تمرهندی، حالا هم که بند کرده ای به موزیک. عمراً جلیل شهناز نمی شوی. ضمن اینکه با این انگشت های کت و کلفت توکه هرکدام بقاعده ی یک جوجه خیار است نمی توان تارزن قابلی شد. عوضش می شود مشق بوکس کرد و مدال گرفت و سر از شورای شهر و مجالس بلدیه درآورد. از این شاخه به آن شاخه نشو کریم آقا! یعنی پرنادامه مطلب

برچسب: مشاوره, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

نکته ریز :))) نکته روز:اگه یه آمریکایی مغرورانه گفت؟ میدونی :"پروژه اسکان در مریخ چیه؟" و گفتی نه و اونم با پوزخند گفت:" به زودی میفهمی". شمام بگو می دونی :"از ساعت چند اینجایید؟" یعنی چی؟گفت نه، پوزخند بزن بگو:"به زودی می فهمی". برچسبها: احمدی نژاد , شانتاژگر , ازسعتچنداینجایین نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 14:12 توسط محمد رضا| ادامه مطلب

برچسب: نکته,ریز, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

یهویی شد راستش را بخواهی همه چیز یهویی شد. مثل تروریستی که یک هو پیداش میشود و همه را میکشد و به خیالش پیروز است. اما تو...اما تو تروریستی بودی که خودت نمیدانستی. نمیدانستی که اسلحه ات عشق بی پایان و غرضتاست. مگر میشد دوستت نداشت؟روزی که شناختمت حتی لحظه ای به فکرم خطور نمیکرد که تو میشوی معیار زندگی من!چند سالی هست که همه چیز ها و آدم ها با تو مقایسه میشوند و شکست میخورند.کل جهان در برابرت رنگ میبازد انگار.نمیدانمشاید این از بد شانسی من است که شناختمت.همه چه حقیرند دِ خب لعنتی مگسی کجا تواند که در افکند عقابی؟ :) نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 15:18 توسط محمد رضادامه مطلب

برچسب: یهویی, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

برای غریبه کوچه پشتی باید پیش از این ها مینوشتم. همیشه خدا بدهکارت بوده ام. یادم هست چقدر شلتاق مرا تاب آوردی .هر گربه ای رقصاندم ،خندیدی،ذوقم را کور نکردی و من میدانستم اما به زبانشان نمیآوردم.خاطرم هست آن بچه بازی ها و دست گل به آب دادن ها و مهر بی پایان تو را -در پایان- وقتی غصه و تنهایی سجاده پهن میکرد.حتی زمانی که شد آنچه که نباید میشد و ابرازش کردم، با مهربانی و ملاحضه ختم به خیرش کردی .هر چه بدی به اسم من نوشته شد(که حق من نبود و شاید نمیدانستی) را نادیده گرفتی.و دریغ از یک بار تلافی.حالا که دلتنگی دیگر شورش را درآورده، باید برایت مینوشتم و برای تمام مهربانی و خوبی ها و تیمار هاادامه مطلب

برچسب: برای,غریبه,کوچه,پشتی, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

تو، من، زندگی، خواب خیلی صدا داد. فقط کمی خودم را کج و راست کردم. ردیف مهرههای ستون فقرات و ردیف دندههایم از پشت، صبحها سروصدا میکنند. بیدار که میشوم روی تخت مینشینم و به روبرو نگاه میکنم. روبرو هیچی نیست. درواقع، در این حالت دریوریهایی که در خوابدیدهام را مرور میکنم. از تخت که بلند میشوم کسی در درونم قسم آیه میدهد برگردم دوباره بخوابم. من درک اش میکنم. میفهمم چه میگوید. با تمام وجود دلم میخواهد به حرفش گوش بدهم اما برای بیشتر خوابیدن باید بهانهای بتراشم. بهانه هم بتراشم راستش عذاب وجدان میگیرم. احساس عقبافتادگی از قطار بیهمهچیز زندگی که سرسامآور روی ریلها حرکت میکند ادامه مطلب

برچسب: تو,من,زندگی,خواب, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

ولنتاین یا چیزهایی دیگر... روزهایی هست که پیش خودم فکر می کنم ای کاش نبودند.بودنشان نماد بدبختی است.نماد انتلکتوئل بازی ست.روز مادر که میشودعکس مادر با لبخند شش در چهار می شود پست مان و لایک درو می کنیم.روزمعلم هم همان طور و قس علی هذا...ولنتاین هم دوست داشتن بی خودکی ست.به قول پدرم که می گوید ''دوست داشتن هایمان هم الکی شده'' راست هم می گوید... .بودن یا نبودنت مهم هست اما تو در وصف ولنتاین و سپندارزمگان نمی گنجی که تبریک بگویمت و تو هم -با همان نگاه معصومانه- تبریکم را پذیرا باشی و سعی کنی از زیر حرف زدن در بروی.دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی ...*ولوم تایم همه مبارک (به جز اویی که نیستادامه مطلب

برچسب: ولنتاین,چیزهایی,دیگر, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

عشق را از عشقه گرفته اند. گیاهی که به دور گیاهان دیگر میروید و دخلشان را میآورد.به گمانم اولین کسی که عاشق شده حسابی دخلش آمده یا حتی دخلش را آورده اند. دخلم آمد وقتی فهمیدم آن چه که نباید میشد،شده.دنیامان از هم دور بود اما شبیه بود.هر چقدر میجستمت کمتر مییافتمتتمام دوستانی که حالا رفته اند میان خاطرات و جسمشان شده مایه عذاب من ،میدانند که چقدر تلاشت را کردم،اما نشد.این شاید چهار سال رو قلم بگیر و بفرستشان جاهای خوب؛من را هم به خاطر تمام کم رویی ها و ترسو بودنهام ببخش.فقط قولت یادت نره،خوشبخت شو :)))) نوشته شده در جمعه بیستم اسفند ۱۳۹۵ساعت 15:46 توسط محمد رضا| ادامه مطلب

برچسب: چیزی,شبیه,خداحافظی, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

شانتاژ شانتاژ می نمائیم رادیکال باش... رادیکال باش :) برچسبها: رادیکال , آنارشی , شانتاژگر , شانتاژ , باش نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 23:3 توسط محمد رضا| ادامه مطلب

برچسب: رادیکال,باش, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:44

پیش بیا ، پیش بیا ، پیشتر
تا که بگویم غم دل بیشتر
دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر!

قيصر امين پور
#شعر

برچسب: قیصر امین پور,قیصر خواننده,قیصر حله,قیصر امین پور اشعار,قیصر فیلم,قیصر امین پور زندگینامه,قیصر آهنگ جدید,قیصر اهنگ,قیصر دانلود فیلم,قیصر دانلود آهنگ, نویسنده: رویا پاکدل تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 21:24

صفحه بندی